در جامع بعلبک وقتی کلمه ای همیگفتم به طریق وعظ با جماعتی افسرده دل مرده ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده دیدم که نفسم در نمیگیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمیکند دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران و لیکن در معنی باز بود و سلسله سخن دراز در معانی این آیت که
و نَحن اَقرَبُ الیه مِنْ حَبل الورید
ما به بنده از رگ ورید نزدیکتریم
سخن به جایی رسانیده که گفتم
دوست نزدیکتر از من به من است |
|
وین عجبتر که من از وی دورم |
چه کنم با که توان گفت که او |
|
در کنار من و من مهجورم |
من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده ای بر کنار مجلس گذر کرد و دور آخر درو اثر کرد و نعره ای زد که دیگران به موافقت او در خروش امدند و خامان مجلس به جوش گفتم ای سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور
فهم سخن چون نکند مدعی |
|
قوت طبع از متکلم مجوی |
فسحت میدان ارادت بیار |
|
تا بزند مرد سخنگوی گوی |
سعدی شیرازی (2015/09/30-16:30) |